تبليغاتX
ترانه‌های ماندگار

ترانه‌های ماندگار
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست تدبیر ماست  
قالب وبلاگ
::خبرگزاری جوان:: پایگاه خبری، تحلیلی ذوالفقار

باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی 

کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد...

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 9 PM ] [ مریم ]
در حالی میخوام سر جلسه دومین امتحانم برم که شدیدا سرماخوردم و دو شب و روز بود که از رو تختم جز موارد خاص بلند نشده بودم.

یه سرماخوردگی شدید که موقع امتحانات حسابی غافلگیرم کرداز امتحان امروز هیچی نخوندم یعنی اگه نباشه امدادهای غیبی شک نمیکنم و یقین دارم که خواهم ماند.

این دو روز همش بیدار میشدم و کتاب ارتباط با رسانه که گذاشته بود دم دستم برمی داشتم و تا میخواستم بخونم از شدت بی حالی خوابم میبرد و کتاب از دستم می افتاد

دیشب هم فکر کردم دارم میمیرم خواستم به حاج آقا اس بدم بگم اگه مردم حلالم کن و این حرفا( اون لحظه واقعا منقلب شده بودم) ولی ترسیدم نگران شه و منصرف شدم.نمی دونم کی خوابم برد

ولی واقعا دیشب حس میکردم اگه بخوابم خواهم مرد صدامم در نمی اوردم هر کی می اومد اتاقم میگفتم خوبم ولی مامان و بابا خوب می دونستن اصلا حالم خوب نیست و زود زود می اومدن اتاق سر میزدن.

جالب تر اینجاس که داروی گیاهی برا خودم گرفته بودم و استفاده می کردم و از ترس آمپول و از تنبلی برای مانتو پوسیدن حاضر نبودم برم دکتر و با اینکه حالم خوب نبود ولی مقاومت کردمولی این داروهای گیاهی هم برا خودشون دارویی هستن ها دو روزه حالم خوب شد.

امروز واقعا موندم با این امتحان چه کنم . امتحان اولی هم که خدا انصاف بده به این اساتید هر چی سوال سخت و تفهیمی بود برامون عنایت فرموده بود. ولی فکر کنم همشون درست بودن جز ۲ تا از سوالهای تشریحی که نیمه نصفه درست نوشتمشون.

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به دادم برس این ترم.

این ترم نمره قبولی با تو از ترم بعد قول میدم بخونم

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12 PM ] [ مریم ]
فردا اولین روز بهمن و به خاطر سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب پشت سر هم مراسم برگزار میشه و باید برای پوشش خبری حضور داشته باشیم و از طرف دیگه امتحانات پایان ترمم از فردا شروع میشه.فردا امتحان اصول و فنون مصاحبه دارم زیاد سخت نیست ولی خب دیگه

هوا خیلی بد دوست داشتم میرفتم بیرون ولی.......برا همین پناه اوردم به نت.

 

تو گوگل سرچ کردم:

راههای چاق شدن صورت

یکی از سایتها اورد:

مشروب بخور تا چاق بشی

جوانه گندم بخور

شیره خرما و شیره انجیر برای چاقی صورت خیلی موثره

فقط غذا بخور تا تپل شی و

.....

 

الان دقیقا در این حالت هستم

 

 

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 3 PM ] [ مریم ]
 

از هفته آینده امتحان پایان ترمم شروع میشه.

فقط امتحان اولمو خوندم اونم در حد تیم ملی یعنی فقط نیم ساعت زمان لازم هست تا اون درسو مرور کنم و بالای ۱۸ بگیرم.

به جاش دو تا از کتابمو نه سر کلاس رفتم و نه نمره میان ترم ازشون دارم و نه یک صفحه ازشون خوندم.

این ترم اوضاع امتحانات فکر کنم ناجور ابری باشه.

بیاین یه خاطره از آخرین روز کلاسم تو این ترم بگم:

 جلسه آخر یکی از درسهام که رفتم سر کلاس ( مثل همیشه بعد استاد) تا برم بشینم سرجام از گوشه و کنار کلاس بچه ها پشت سر هم میگفتم حذف شدی برو با استاد صحبت کن حذف شدی برو با استاد صحبت کن و ....

منم خواستم خم به ابرو نیارم و در جواب همه بچه ها یه لبخند زدم ولی خدا میدونه ته ته های دلم چی میکشیدم.

بالاخره نشستم سر جام. استاد داشت میانترم ها را وارد می کرد و سرش گرم بود. بنا به پیشنهاد دوستان رفتم بالا سر استاد و خواستم خودم از واقعه خبر دار بشم و گفتم استاد من حذفم؟؟؟؟؟؟؟؟بی معرفت بدون اینکه سرشو بلند کنه با غرور گفت: بله خانم رسولی غیبتتون زیاده. منم که اون لحظه غرورم حسابی گل کرده بود گفتم یعنی نیام سر جلسه امتحان؟؟؟؟؟؟؟؟ همچنان که سرش پایین بود گفتم نه !!!!!!!!!!!!!!
منم ازش تشکر کردم و اومدم نشستم.

همه بچه ها تعجب کرده بودن و یکی از هم کلاسی هام که نظامی بود گفت: ای ول خوشم اومد تو باید نظامی میشدی.

گفتن بابا برو یکم التماس کن و .....

منم که عمرا به کسی التماس کنم. گفتم  این واحد را از اول ترم نخونده بودم بمونه ترم بعد نمره خوبی میگیرم.

ریش سفید کلاس رفت پهلو استاد و نمی دونم چی گفت که استاد سرشو بلند کرد و نگام کرد

یکی از بچه ها که اصلا در طول ترم حتی ۱۰ کلمه هم با هم حرف نمیزنیم از ته کلاس گفت استاد حاضرم منو حذف کنی رسولی رو نه 

از حرکتش خوشم اومد.خدایش خوب اومد

بعد یکی یکی صدای بچه ها دراومد و ازم دفاع کردن.

واااااااااااااااااااااااییییییییییی چه بچه های باحالی

ولی یه کوچولو خجالت کشیدم که چرا سر کلاسا نیومدم

استاد گفت قول میدی جلسات بعد بیای سر کلاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم استاد جلسه آخره دیگه گفت نه هر وقت با من درس داشتی غیبت نکنیوای واقعا میدونستم که نخواهم توانست. برا همین گفتم استاد ترم های بعد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه باز هم با شما درس خواهیم داششششششششششششششششششتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟باشه میاممممممممممم

خلاصه مرام بچه های کلاس شرمندم کرد و مرام استاد هم منو کشت.

دل استاد هنوز خنک نشده بود و گفت ظاهرا خانم رسولی فقط سر کلاسهای من نمیان!!!!!!!

بچه ها به جای من لطف کردن و جواب دادن نه استاد سرش شلوغه سر هیچکدوم از کلاسها نمیاد.اون گوشه گوشه های دلم یه کوچولو از دستشون ناراحت شدم که کارو خرابتر کرده بود ولی خب نمیشد چیزی بگم ولی از عصبانیت چشام اینجوری شده بودخلاصه خدا میدونه امتحان این استاد را چه خواهم کرد.

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 1 PM ] [ مریم ]

 

از پله ی ابر کم کم آمد پایین

گل گفت: بیا کمی کنارم بنشین

 

در کوچه غریبه ای به گرمی می خواند:

باران سخن خداست با اهل زمین

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 10 PM ] [ مریم ]
 اس ام اس های شب امتحانی:

 

 

تقلب چیست !؟

یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن

شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو  !

.

.

.

یه تعریف دیگه ار تقلب !

۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !

.

.

.

تعریف مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !

سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !

گالری ضدحال ! موجودی که  روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟

یک نوع تله موش زنده !

.

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 11 PM ] [ مریم ]
گفتم غم تو دارم

گفتا غمت سرآید

گفتم که نان گران شد

گفتا گران تر آید

گفتم ز نرخ قصاب فریاد ما بلند است

گفتا که گوشت کم خور تا حاجتت برآید

گفتم که از گرانی جانم به لب رسیده

گفتا تحملش کن تا جان تو درآید

 

سالگرد اجرای افتخارآمیز قانون هدفمندسازی یارانه ها مبارک.

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 6 PM ] [ مریم ]
قانون پایستگی واحد:

واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند

بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 3 PM ] [ مریم ]

سـال هـاسـت کـه بـالـاخـانـه ام را اجـاره داده ام بـه دل...

بـا خـود مـیـگـویـم،بـیرون کـنـمـت از اتـاقـم...

اجـاره ات را هم که نمیپردازی...

تـو امـا خـوب بـلـدی از صـاحـبـخـانـه مـهـلـت بـگـیـری...

 

-------------------------------------------------------------

مــن ســالــهـای ســال مـــُردم


تـــا ایــنــکــه یــک دم زنــدگــی کــردم


تــو مــی‌تــوانــی


یـــک ذره


یــک مــثـــقـــال


مــثــل مــن بــمــیــری؟

                                                               قـــیــصــر امــیـن پــور

-------------------------------------------------------------

مـگـسـی را کـشـتـم

نـه بـه ایـن جـرم کـه حـیـوان پـلـیـدیـسـت، بـد، اسـت

و نـه چـون نسـبـت سـودش بـه ضـرر یـک بـه صـد اسـت

طـفـل مـعـصـوم بـه دور سـر مـن مـیـچـرخـیـد

بـه خـیـالـش قـنـدم

یـا کـه چـون اغـذیـه ی مـشـهـورش، تـا بـه آن حـد، گـَـنـدَم

ای دو صـد نـور بـه قـبـرش بـارد

مـگـس خـوبـی بـود

مـن بـه ایـن جـرم کـه از یـاد تــــو بـیـرونـم کـرد

مـگـسـی را کـشـتـم

از حسین پناهی

-------------------------------------------------------

دلـتـنـگ کـودکـی ام...

یـادش بـه خـیـر...

قـهـر مـی کـردیـم تـا قـیـامـت

و

لـحـظـه ای بـعـد،قـیـامـت مـی شـد!

 

---------------------------------------------

نه.. نه!

گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم!

به گمانم

یک خاطره است...

---------------------------------------

با توام


ای لنگر تسکین!


ای تکان‌های دل!


ای آرامش ساحل!


با توام


ای نور!


ای منشور!


ای تمام طیف‌های آفتابی!


ای کبود ِ ارغوانی!


ای بنفشابی!


با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!


با توام


ای شادی غمگین‌!


با توام


ای غم!


غم مبهم!


ای نمی‌دانم!


هر چه هستی باش!


اما کاش...


نه، جز اینم آرزویی نیست:


هر چه هستی باش!


اما باش!

                                                  

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 9 PM ] [ مریم ]
فردا چیلله گجسی یا چه میدونم چله گجسی هست شاید هم چیله گئجه سی یا چیله گجسی هست آخرش من متوجه نشدم این شب یلدا در زبان آذری چطور نوشته میشه

ای یادش بخیر سال قبل این موقع ها استرس درس و مشق داشتم و استرس اینکه چهار فصل از فلان کتابمو نخوندم و درس جلسه پیش فلان استادو نخوندم ولی امسال به کل جزوه ندارم

فکر کنم یکی دو تا از درسام هم حذفم کنن.  چی میشد دانشگاه ما هم غیرحضوری میشد؟ اون وقت مجبور نبودم برم سر کلاس درسآخ چه حالی میده سر کلاس نرفتن.

امسال از اون خونچاهایی که سال قبل تو وبلاگم نوشته بودم و از رسوم آذربایجان در شب یلدا بود برا من میارنولی خونچاهای این دوره  و زمونه خونچا مدرن هستنو کلی با اون خونچاهای واقعی فرق دارن. به نظر من باید اسم خونچا تغییر پیدا کنه.مثلا بشه طلای شب یلدایی چون حالا رسم شده برا نوعروسها تو شب یلدا طلا میگیرن ولی اینکه خونچا مدرن اسمشو بزارن هم خوبه هاااااااااااااااااااااا

از همه اینها که بگذریم به امتحانهای میمون پایان ترم میرسیم و شب زنده داریهای شب امتحانیه ترم اینور اونور کردیم و کلاسارو یک در میان رفتیم و شاید هم اون یک درمیانها رو برا خودمون مرخصی پزشکی رد کردیم و از اینکه سر کلاس نرفتیم و رفتیم ددری کلی کیف کردیم.حالا شب امتحان همه اون کیف کردنها از دماغمون میاد( از اصطلاحات یکی از دوستان خدا بیامرز ) از همتون میخوام دعا کنید شاید فرجی بشه و من این ترم بتونم درسامو پاس کنم.

اینم یه شعر از دوران طفولیتمون که بنا به اقتضای زمانی تغییر پیدا کرده:

دستاتونو ببرین بالا. بکنین دعا هم به خودت هم به ماها خدا که مارو دوست داره دعامو قبول داره

استاد که علم غیب داره دانشجوشو قبول داره .مشکل پای ورقشو باور داره

 

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 7 PM ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم ... تو... سراپا تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو... بار دیگر تو.

موضوعات وب
امکانات وب
خرید بک لینک
HTML Codes ramsarmusic.com -->

کد موزيک

::خبرگزاری جوان::